محمد على مجاهدى
590
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
چشم خداوند چو دست تو ديد * بوسه زد و اشك ز چشمش چكيد با لبِ آغشته به زهر جفا * بوسه به دست تو بزد مجتبى ديد چو در كرب و بلا شاه دين * دست تو افتاده به روى زمين خم شد و بگذاشت سرِ ديدهاش * بوسه بزد با لب خشكيدهاش حضرت سجاد هم ، آن دست پاك * بوسه زد و كرد نهان زير خاك حضرت باقر به صف كربلا * بوسه به دست تو بزد بارها كاى تو به اطفال حرم غمگسار * جان ز عطش در تب و ، دلْ بيقرار * * * مَطلع شعبانِ همايونْ اثر * بر ادب توست دليلى دگر سوم اين ماه چو نور اميد * شعشعهء صبح حسينى دميد چارمِ اين مه كه پر از عطر و بوست * نوبت ميلاد علمدار اوست شد به هم آميخته از مشرقين * نور ابو الفضل و شعاع حسين وقت ولادت ، قدمى پشت سر * وقت شهادت ، قدمى پيشتر اى به فداى سر و جان و تنت * وين ادب آمدن و رفتنت مدح تو اين بس كه شهِ ملك جان * شاه شهيدان و امام زمان گفت به تو گوهر والانژاد : * جان برادر به فداى تو باد ! شه چو به قربان برادر رود * كيست ( رياضى ) كه فدايت شود ؟ « 1 » 41 . زارعى ، مهدى مهدى زارعى متولد سال 1356 ، زادگاهش تهران و ليسانسهء زبان و ادبيات فارسى است . نگاهى تازه به اشياء پيرامون خود دارد كه گاه با « كشف » همراه است . استفادهء به هنگام از عنصر خيال ، شعر او را در فضايى سرشار از تصوير شناور كرده است و زبان ساده و بيان
--> ( 1 ) . ديوان ملك الشعرا رياضى يزدى ، به اهتمام مهدى آصفى ، با تصحيح و حواشى و مقدمهء حسين آهى ، انتشارات جمهورى ( اسدى ) ، سال 1371 ، ص 342 تا 346 .